|
عزيزان يك داستان مي خواهم برايتان تعريف كنم خوب بخونيد و بعد بگوييد چه چيزي فهميديد...
.
در يك مكان مقدس تعدادي دختر و پسر معرفت جو تحت نظر استادي درس مي گرفتند. همه اين معرفت جويان هم الزاما و طبق قوانين مدرسه مجرد بودند. يكي از اين دخترها بي نهايت زيبا بود. روزي يكي از پسران جوان در خفا نامه اي به دختر نوشت و به او اظهار علاقه كرد. روز بعد دختر در سر كلاس و در حضور همه از جا برخاست و با صداي بلند گفت كه نويسنده نامه اگر در عشقش صداقت دارد همين الان از جا برخيزد و همراه او از معبد خارج شوند تا همچون يك زن و مرد عادي ازدواج كنند و دست از كلاس و مدرسه بشويند.
.
فكر مي كنيد چه شد؟ اگر آن پسر واقعا دوستش مي داشت بايد بر مي خواست و از اين پيشنهاد استقبال مي كرد ، اما از اين نكته هم نبايد غافل بود كه دخترك با اين حركت نشان داد كه زياد پايبند آبرو و به عبارتي قابل اعتماد نيست ، چون كه بايد به هر صورت ملاحظه آبرو و حيثيت معبد و پسرك را مي كرد.
.
حدس بزنيد بعد چه شد. چه بالايي سر پسر آمد؟
.
مگر غير از اين است كه پسر با برنخواستنش ثابت كرد كه عشقش تفكر و شرطي بوده است و حال كه دخترك با رفتار به ظاهر جنون آميزش بي آبرويي به بار آورده ديگر لياقت عشق تفكري اش را ندارد؟
.
من تعجب مي كنم كه چرا اكثر مردم فكر نمي كنند و فقط سعي مي كنند قضاوت ها و پيش داوري هايشان را رديف و منظم كنند. خوب به مساله دقت كنين شايد دليل اينكه نمي توانين آن را حل كنين اين باشد كه آنچه با آن روبرو هستين يك مساله نيست ، بلكه يك واقعيت است!
.
آنها كه مي خواهند آواز بخوانند هميشه براي زمزمه كردن چيزي پيدا مي كنند. از اينكه جمله اي غير حرفه اي و ابتدايي ، اما جديد ، بگوييد نترسيد! به خاطر داشته باشيد كه مبتديان و تازه كار ها هميشه چند تا چوب را به هم مي بندند و يك كلك مي سازند كه بالاخره روي آب رودخانه شناور مي ماند. اما حرفه اي ها و آنها كه خيلي وارد و خبره اند ، كشتي پر ابهت تايتانيك را مي سازند كه با آن وضعيت غرق مي شود.
.
ما بايد ياد بگيريم كه به انسان هاي جوان بصورت يك بطري خالي در حال پر شدن نگاه نكنيم ، بلكه آنها را مانند شمعي بدانيم كه بايد روشن شوند.
.
در آن جلسه استادي بر كرسي نشسته بود كه از بهترين اساتيد آن مدرسه بود. استاد يك ساعت شجاعت و عصمت اين دختر را تحسين كرد. سرانجام وقتي ديد كه پاهاي او از خستگي و هيجان ديگر توان ايستادن ندارد ، از جا برخواست و با كمال شجاعت با صداي بلند گفت كه من افتخار مي كنم بگويم كه هميشه عاشقانه ترين نامه ها را مي نويسم. بعد به سوي دخترك رفت. دستش را گرفت و از كلاس و مدرسه بيرون رفتند و در كلبه اي كوچك در كنار باغي زندگي را با هم ادامه داند.
.
آري اين استاد با اين كار مقام استادي و پير عرفان را از دست داد. تازه او نامه را نيز ننوشته بود.
استادبودن شايد يك هدف بزرگ باشد ولي در زندگي اهداف بزرگ تري نيز وجود دارد. اهدافي آنقدر ارزشمند كه حتي نرسيدن به آنها هم خودش شكوهي خاص دارد. آن دختر هميشه همسر روياهاي آن استاد بود ولي اكنون از غفلت پسرك و عشق تفكري او استاد در مقابل از دست دادن موقعيتش به عشق روياهايش رسيد.
.
هميشه بهترين راه براي اينكه روياهايتان تحقق يابند اين است كه از خواب بيدار شوي ، برخيزي و مسئوليتي را به عهده بگيري.
.
لابد مي پرسيد بهاي عشق اينقدر سنگين است؟ عشق شرطي و دست دوم خير ، بسيار ارزان بدست مي آيد. با يك تلفن نيز از بين مي رود و با يك تكه كاغذي زنده مي شود. اما عشق طبيعي و كائناتي بلي.
.
بدانيد كه زندگي مملو از عشق طبيعي شايد خار داشته باشد اما زندگي خالي از عشق طبيعي هيچ گل سرخي ندارد. از اين امر مطمئن باشيد.
.
احساسات مشروط و تفكري با احساسات برخواسته از فطرت پاك انساني فرقي اساسي دارند.
.
دوستان عزيز هيچگاه در زندگي به عقب نگاه نكنيد چون هرگز به آن سمت حركت نمي كنيد.
.
بر اساس قوانين كپي رايت هر گونه نسخه برداري و نقل مطالب وب سايت بدون نام وب سايت و لينك به پايگاه ممنوع بوده و پيگرد قانوني دارد.
|
نویسنده مهمان در تاریخ ۱۲/۰۳/۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۱۷ سلام خیلی ببخشید ولی من نمیدونم شما چه اصراری دارین که دختر خانم ها وآقا پسرها به هم بگن که همو دوست دارن مخصوصا"توی این دوره که دختر خانمها به اندازه کافی رو دارن و به قولی حیا رو کردن تو حیاط ودرش رو هم بستن .جسارت نباشه جناب جبارزاده ولی به نظر من اگه کسی واقعا" طرفشو دوست داشته باشه باید از طریق خونوادش اقدام کنه نه اینکه خودش مستقیما" وارد بشه البته این در مورد آقاپسرها صادقه اما در مورد دختر خانمها باید بگم هرچی کاشته باشن همونو درو میکنن من خیلی به این آیۀشریفۀ سوره نور (26) که میگه «زنان پاکدامن شایستۀمردان پاکدامن ومردان پاکدامن شایستۀ زنان پاکدامن ومردان وزنان ناشایست لایق زنان ومردانی همچون خود هستند »(البته باکمی اختلاص) اعتقاد پیدا کردم ومطمئنم همینطور است پس سرنوشت هر کس البته در زمینه ازدواج بر میگرده به صدق نیتش واینکه دختر خانمی به آقاپسری بگه دوست دارم یا بالعکس نمی تونه به عشق واقعی دست پیدا کنه وقسمت همونی است که خدا می خواد به هر حال این نظر من بود ممنونم به خاطر مطالبتون وآرزوی موفقیت براتون دارم. پاسخ: دوست عزيز من هيچ اصراري ندارم ولي بحث سر اين مقاله واقعا مفصل هست. به نظر من بسياري از نابساماني ها بخاطر اينكه افراد يك جاهايي بخاطر حجب و حيا كوتاه ميان بعد مشكل گريبانشون رو مي گيره. خداوند براي شما آن چيزي را مي خواهد كه شما براي خودت مي خواين. اين يك اصل است اگر به اين اصل برسيد آن وقت در تمام صحنه هاي زندگي خدا را در كنار خود داريد. و مي توانيد از الهامات غيبي استفاده كنيد. منتها اگر الهامات را ناديده بگيريد و چشم را بر روي حقايق ببنديد آنگاه هيچوقت از زندگي راضي نخواهيد بود. دوست خوبم ما آدم ها نبايد كوتاهي هاي خودمان را به گردن خدا بيندازيم. هر شكستي در زندگي مي خوريم بعد مي گيم خدا خواسته. اصلا چنين نيست. ما اگر خداوند را بخشنده و مهربان مي دانيم و تمام سوره ها با اين جمله آغاز مي گردند. پس خداوند هر آنچه را كه ما بخواهيم به ما مي بخشد و همواره نيز با ما مهربان است و حاظر نيست بنده هايش به مشكل بخورند. من تلاش مي كنم اين نوع نگرش را گسترش بدهم. همه چيز اصول خودش رو داره . شما اسمش را مي گذاريد پاكدامني و حجب و حيا ولي من اسمش را مي گذارم عدم صداقت. دو نفر كه عشق و علاقه خود را نتوانند به هم بازگو كنند بعدا چگونه بقيه مسائل را با هم حل مي كنند؟ طبيعتا پاك دامني براي زندگي مشترك لازم است ولي كافي نيست.... ممنونم از پيغامتان | نویسنده mrna در تاریخ ۰۸/۰۳/۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۴۹ میخواهم بخشی از داستان زندگی خودم را برایتان تعریف کنم.سال آخر رشته زیست عمومی بودم که شاگرد اول دوره دکترای دامپزشکی که پسری بسیار نجیب و درونگرا بود نظر من را بسیار پرجنب و جوش و بسیار بسیار برونگرا بودم را به خود جلب کرد که در ترم 9 دانشجو بود نکته مهم اینکه او نیز مثل خودم مشهدی بود بعد از چندین بار ملاقات خیلی اتفاقی به ایشان پیشنهاد ازدواج دادم. اکنون از آن ماجرا تا کنون 4 سال میگذرد و ما در کنار هم یک زوج مکمل را تشکیل داده ایم و بعد از گذراندن سختی های ادامه تحصیل و گذراندن سربازی و بیکاری ایشان حدود 2 ماه است سر زندگی مستقل خودمان هستیم و شادی و خوشبختی مان کامل تر شده است. پاسخ: آفرين بر شما دوست عزيز. اميدوارم خوشبخت شويد. | نویسنده مهمان در تاریخ ۰۸/۰۳/۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۴۸ mamnun amuzande bud ama inja mabadi vojud nadare ma ham ensani nistim ke berim tu ghese in dastan nevisandash kie? پاسخ: دوست گرامي بايد به مفاهيم دقت كرد نه به ظاهر قصه ها؟ دوست عزيز همين محيط هاي دانشگاهي ما دست كمي از معبد ندارند. زيرا تا تكان بخوريد پشت سر شما حرف و حديث درست مي كنند. پس اگر بخواهيد براي اين حرف و حديث ها اهميتي قائل شويد زندگي را باختيد. افراد فرهيخته بايد با ديد باز با هر مسئله اي برخورد كنند ولي متاسفانه جامعه ما با ديدگاه بسته اي كه ايجاد مي كند راه براي خود شكوفايي انسان ها مي بندد. به اين جمله كليدي من دقت كنيد: فرمول شكست اين است كه: سعي كن همه را راضي كني. اگر مي خواهي ديگران تعريف و تمجيدتان كنند مطمئنا به خواسته هاي خود نمي رسيد. زيرا زمانيكه از ديگران جلو بزنيد به خاطر حسادتي كه دارند شما را نكوهش مي كنند. اين داستان بر گرفته از "افسانه استاد خدامراد" است به قلم مهندس فرامرز كوثري كه كمي تغيير داده ام. موفق باشيد | نویسنده م.و.ش85 در تاریخ ۰۸/۰۳/۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۰۷ داستان تکان دهنده ای بود ولی واقعیت چیز دیگریست به نظر من یا معبد مشکل دارد یا استاد و یا هر دو عشق به یک دختر در هر سطحی که باشد فانیست انچه که در نهایت بجا می ماند معبداست و عرفان روزی ان استاد از شجاعتش پشیمان می شود مثل من ....... پاسخ: دوست گرامي كمالات در هر كسي مي تواند باشد ربطي به استاد و دانشجو بودن ندارد. اون دختر هم مي تواند روزي بر كرسي استادي بنشيند. نكته داستان در اينجاست: اگر سرمايه كسي فكر و دانش او باشد هر جايي مي تواند از صفر شروع كند پس چه زيباست كه با همسر روياهاش چنين كاري را انجام دهد. ولي اشخاصي كه سرمايه آنها پول است اگر به هر دليلي پول خود را از دست بدهند ديگر بايد بروند گدايي چون كاري بلد نيستند كه بتوانند از صفر شروع كنند. برتري علم بر ثروت نيز همين است. علم تمام نمي شود ولي ثروت مي تواند يك شبه ويران شود. حال اين استاد هم فكر همه چيز را كرده است. منظور من از علم اين نيست كه يك مدرك ليسانس بگيريد بعد بگوييد من عالم شده ام حالا هر جايي مي توانم بر روي پاي خودم بايستم. بلكه هر گاه در رشته خود دانشمند شدي و بسيار آگاه بودي ديگر مرز دانش شما هيچ حد و مرزي ندارد و هر جايي رحمت خداوند به سوي شما نازل مي شود. خدا دستتان را مي گيرد و نميگذارد به زمين بخوريد. به هر حال نظر شما محترم است. ممنونم
| نویسنده مهمان در تاریخ ۰۸/۰۳/۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۰۱ moteshakeram kheile munde ta manam tarze fekram mesle shoma beshe پاسخ: دوست گرامي هر طور كه راحتيد. من فقط نظر خودم را مطرح مي كنم. قصد ندارم آنها را تحميل كنم.
| نویسنده قلي زاده در تاریخ ۰۷/۰۳/۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۱۱ سلام استاد خيلي از اين داستان خوشم اومد مخصوصا از جرات و جسارت استاد شايد با ازدواج با شاگردش كارشو از دست داد ولي كنار اون خانم يه دنيا ارامش رو به دست اورد. ممنون خيلي اموزنده حداقل براي من. سربلند باشيد. | نویسنده مهمان در تاریخ ۰۶/۰۳/۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۲۵ سلام به همگی من اولین بار هست که از این سایت دیدن کردم عالی بود. موفق باشید | نویسنده مهمان در تاریخ ۰۸/۰۳/۱۳۸۸ ساعت ۱۸:۵۱ salam. chera javabamo nemidin? پاسخ: دوست عزيز هر انساني دوست دارد در زندگيش يك عشق زيبا تجربه كند. ولي به شرطي كه صداقت در اون باشد. به شما پيشنهاد مي كنم مطالب سايت را بخوانيد نكات زيادي است كه به شما كمك مي كند چگونه با طرف مقابل خود برخورد كنيد. اگر هم كسي را دوست داريد بايد رك به او نظرتان را بگوييد. نه اينكه خود را قايم كنيد و يك نامه يواشكي بدون اسم و امضا در كيفش بگذاريد. يا مي پذيرد و يا نمي پذيرد. ولي اگر شهامت نداشته باشيد احساس شما هم دروغي است. موفق باشيد | نویسنده ن در تاریخ ۰۶/۰۳/۱۳۸۸ ساعت ۰۹:۴۸ سلام استاد شما هميشه مطالب قشنگ مينويسين ايا خودتون بهشون پايبند هستيد؟به نظر شما يه ادم بايد با سردي طرف مقابلش چيكار كنه؟ خيلي سخته بعد يه مدت ببيني حرفايي كه يه نفر كه وافعا دوستش داري دروغ باشه البته هنوز مطمئن نيستم كه دروغ باشه . باهاش چيكار كنم؟ خيلي ممنون وخسته نباشيد. | نویسنده mrna در تاریخ ۰۶/۰۳/۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۲۶ سلام به تمامی دوستان بیولوژیک ایران که با شور و شوق وصف ناپذیر به سراغ رشته خدا شناسی یا همون زیست شناسی رفتند. من با تمامی نظریات استاد موافقم. 8سال پیش از مدرسه نمونه دولتی مشهد با بهترین معدل فقط 22 تا انتخاب زدم همهشو زیست شناسی نهایتا زیست دولتی شهرکرد قبول شدم. حالا هم 4 سال از فارغ التحصیلیم میگذرده کارخاصی ندارم. اما هر روز که از خواب پا میشم خیلی خوشحال تر و شاداب تر از روز پیشم. اگر برای رشته تحقیقاتی ما کار مناسب پیدا نمیشه درعوض من در راه مطالعه این رشته چیزهای زیادی از زندگی آموختم از اکولوژی زیبا و سر سبز چهارمحال پوپایی و سرزندگی و از دوستان اطرافم اینو درک کردم مهم نیست چه شغلی داری که به رشته ات مربوطه یا خیر مهم اینه که تو اون شغل یا راه همیشه اول باشی و سرآمد. مثل استاد مهم نیست ایشون در مصاحبه قبول نشدن مهم اینه که همه می دونن رتبه 1 دکترا رو آوردن. پاسخ: دوست گرامي آفرين بر شما . بر يكي از كليدي ترين اصول تكنولوژي فكر اشاره كرديد و آن اين است هميشه در هر جايي هستي بهترين باش. درود بر شما | نویسنده مهمان در تاریخ ۰۷/۰۳/۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۹ ma dokhtara ye omre adat kardim eshghemuno boruz nadim. پاسخ: دوست گرامي چرا ابراز نكنيد. شايد طرف مقابل شما هم از شما خوشش بيايد. واقعا اگر در ابراز غرور نباشد هر كسي به آن كس كه مي خواهد مي رسد. متاسفانه در جامعه ما اسم اين را گذاشتن حجب و حيا. من قبول ندارم. اگر حاظر نباشيد كوچك ترين قدمي در راه رسيدن به محبوبتان برداري خوب عشق شما هم عشق نيست. داستان را بخوانيد ما دو جور عشق داريم: عشق شرطي و عشق واقعي عشقي كه براي رسيدن به محبوبش تلاش نكند عشق شرطي است با اندك نسيمي هم از دست مي رود. به او بفهمانيد اميدوارم ديدگاه خود را تغيير دهيد. انساني ديگر بشويد. تنها انساني ديگر مي تواند به تمام خواسته هاي خود برسد. "" انسان بزرگ تنها يك هدف در زندگي دارد و آن لذت بردن از تك تك لحظات قشنگ زندگي "" | نویسنده مهمان در تاریخ ۱۳/۰۳/۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۰۰ ba arze salam va khaste nabashid,man hamishe in eteghado dashtam va daram ke khodavand hamontor ke nabatato kaenato zojzoj afaride,ma ensanhaham zojzoj be in donya miyaym,har dokhtar, va ya pesari be hamrahe nimeye khodesh,behamin dalileke vaghti adam nimeye gomshodasho badaz chandin sal pas az tavalod peyda mikone be arameshi vaghei mirese,bayad az khoda bekhaym nimamono vasamon peyda kone,mamnun پاسخ: دوست عزيز منم با شما موافقم. اميدوارم خداوند اين خواسته ما را اجابت كند. البته شايد شما پيدا بكنيد نيمه گمشدتون رو در چند قدميتون هم باشد ولي نتونيد چگونه اين مطلب را به وي برسانيد. اميدوارم خداوند با قرار دادن موقعيت مناسب اين مشكل را نيز حل كند. موفق باشيد | نویسنده مهمان در تاریخ ۳۱/۰۵/۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۳۲ سلام.داستان جالبی بود.من هم به عشق واقعی اعتقاد دارم ولی به عنوان یک دختر حتی اگه عاشق یک پسر هم بشم دوست ندارم اول من ابراز کنم یا یه جورایی ازش خواستگاری کنم. | نویسنده مهمان در تاریخ ۰۴/۰۶/۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۱۱ سلام من دختر 19 سالهای هستم که حدود 6 ماه است که با پسری آشنا شدم که خانواده بسیار پولداری دارد ولی نمیخواهد به هیچ عنوان برای شروع زندگی از کسی کمک بگیرد ما اونقدر تو این 6 ماه با هم وقت گذروندیم که انگار 6 ساله که همو میشناسیم من وقتی تصمیممو گرفتم با پدر و مادرم در میون گذاشتم پدرم هم راجبشون تحقیق کرد ولی تنها مشکلش اینه که نمیخواد منت کسی روش باشه فعلا هم هیچ پولی برای شروع نداره. لطفا راهنمایی کنید پاسخ: دوست گرامی اینکه خیلی خوبه مستقل هست. باید کمی تامل کنید ایشون یک کاری را برای خودش دست و پا کنده یا اگر دانشجو هست درسش تمام بشود. موفق باشید | نویسنده مهمان در تاریخ ۱۵/۰۹/۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۴۱ سلام ازتون راهنمایی میخوام من چند وقتیه برای یه کسی پیام میدم که خیلی دوسش دارم ولی بنا به دلایلی نمی تونم خودمو معرفی کنم، از اون نفر خواستم که اگه براش مهمه یه پیامی نشونی چیزی برام بزاره ولی ازش خبری نشد به نظر شما براش مهم نبودم یا اینکه براش مبهمم وتا منو نشناسه احساسشو نشون نمیده البته یه بار در مورد ظاهرش بهش گفتم (توی پیغام )واونم اونطوری که من پیشنهاد داده بودم ظاهرشو تغییر داده بود البته من خیلی کم ویا به ندرت میبینمش واینو بعد مدتها که دیدمش فهمیدم نمی دونم یا به خاطر حرف من بود یا بهخاطر اینکه تنوعی داشته باشه این کارو کرد به هرحال من به حساب اینکه حرفم براش اهمیت داشته گذاشتمش و توی قلبم خوشحال شدم از شما میخوام به من راه درستو بگین که چه کار کنم بازم بگم من اصلا"نمیتونم خودمو معرفی کنم وقبلا"هم بهش گفتم که اگه روزی بفهمم که ازدواج کرده دیگه اصلا" بهش پیام نمیدم وعشق اونو تو دلم زندونی میکنم آخه نمی خوام که زندگیش دوباره از هم بپاشه وهمیشه با خوشی اون منم خوشحالم ولی امیدوارم که هرگز ازدواج نکنه تا شاید روزی بتونم خودمو معرفی کنم واگه لیقاتشو داشته باشم شریکش باشم تورو خدا جواب منو بدین ومنو راهنمایی کنین امیدوارم منظورمو درک کرده باشین خیلی از لطفتون ممنونم پاسخ: دوست گرامی ببخشید من چند وقتی هست که خیلی گرفتار بودم. نمیدونم چی بگم. ولی بعضی آدم ها ممکن است به خاطر موقعیتی که دارن نتوتنن به شما پاسخ بدن. تازه شما بدون هویت بهش چیغام میدین نباید از وی توقع توجه داشته باشید. چون ممکن است احساس کند مزاحم هستید. شاید هم عشقی در زندگیش هست که به پیغام های شما توجهی نمی کنید. به هر حال برای شما آرزوی موفقیت می کنم.
| نویسنده مهمان در تاریخ ۲۴/۰۹/۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۳۲ باسلام به شما من واستادم به مدت 2سال به همدیگرعلاقمند بودیم وقتی من هم علاقه ام رو نشون دادم خواهرشون برای دیدن من اومدن اما وقتی فهمیدندپدر من یک کامیوندار است و با اینکه پدرم رانندگی نمیکرد وآدم آبروداری ومعتبر بود کنار کشیدند ومنو از درسم انداختند وباکم محلی هاشون همه چیزروتمام کردند ولی من با اینکه 1ساله ندیدمشون هنوز به ایشون علاقهمندم ونمیتونم به کس دیگه ایی فکرکنم همینطور این دلیل برای تمام کردن همه چیز برام قابل قبول نیست ونمیدونم باید چه کار کنم.لطفا کمکم کنید؟ با آرزوی سر افرازی برای شما پاسخ: دوست عزیز برای استاد شما خیلی چیزها ملاک بوده است. عشق فقط یک فاکتور است. استاد شما دیده است با پدر و خانواد ه شما نمی تواند هم کلام شود. اگر شما کاملا به سمت استادتان کشیده بشوید شاید نتیجه بگیرید. چون استادا بطور غریزی به علم و تحصیل علاقه دارند لذا افراد عالم بیشتر به چشم آنها می آیند. احتمالا شما هم اکتیو نبوده اید. دوست گرامی واقعا مشکل است ، چ.ن ایشان و شما حق انتخاب دارید. ایشان اگر علاقه واقعی به شما داشته باشد و ایده آلش باشید به شمت شما باز می گردد. موفق باشید | نویسنده مهمان در تاریخ ۱۰/۰۱/۱۳۸۹ ساعت ۲۲:۱۰ سلام من یه مشکلی دارم شش ماه بود منو مهران عاشق هم بودیم میمردیم برا همدیگه من به خانواده ام گفتم به بابام گفتم از همه گذشتم رگمو زدم طلامو بهش دادم تا فهمید به بابام گفتم الکی گفت نامزد کردم چرا چرا چرا چرا چرا کمکم کنید دوسش دارم پاسخ: دوست گرامی متاسفم. شما اشتباه کردید کاش قبل از این وابستگی ، یا قبل از افشا گری با من صحبت می کردید. آنوقت من به شما می گفتم که فریب نخورید زیرا متاسفانه بعضی ها بدلیل نداشتن شرایط ازدواج و داشتن نیاز به رابطه با دختر ناچار به چنین روابطی رو می آورند. شما اگر قبل از اینکه به پدرتان بگویید به آقا مهران اگر از دروغ می گفتید من به پدرم گفتم بیا خواستگاری، ایشان همانجا را رها می کرد. می توانستید اینگونه او را امتحان کنید. نه وقتی که کار از کار گذشته است. امیدوارم ضرر شما فقط در حد چند تکه طلا باشد. همان بهتر که ایشان رفت. از نو شروع کنید. سعی کنید برای خود سرگرمی درست کنید. موفق باشید | نویسنده مهمان در تاریخ ۱۳/۰۵/۱۳۸۹ ساعت ۲۳:۳۶ سلام من دختريم 19 ساله نميتونم همسر ايده المو پيدا كنم كمكم كنيد پاسخ: دوست عزیز چه عجله ای!!! هنوز زوده هر موقع از نظر روحی آماده شدید خودش سر راهتون سبز می شود. ویزگی های مثبتی که مد نظر دارید یادداشت کنید. مثل تحصیلات شغل درآمد روحیات شخصیت فرهنگ خانواده موفق باشید | |